جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت

خرید بک لینک
به سوگ فروپاشی هویت خویش نشسته ام.انقراض شخصیت...انقراض معنا....انقراض شناخت...یک ریکاوری بدون بازگشت.ریست شدن حافظه ی علایق...انحطاط کسانی ک دوست داشته ام... انبوه فریاد های زده نشده ام رسوب کرده.کریستاله شده. علایم حیاتی ب سختی احساس میشود.دچار دگردیسی فکری شده ام. شب ها در کنکاش با خودو روزها میان برهنگان هویتی دچار مسخ میشوم.دارم قد میکشم....جیغ های بنفش ذهنم، گوشم را کر کرده است.رگ هازیر پوستم ناخن میسایند.مانند خودم سرکش شده اند. دارند قد میکشند...اشفتگی هایم را به واژه ها تجزیه میکنم. انهارا ب صف کرده ام .ازواژه های بی رنگ درد های رنگی میسازم. دوباره میبلعمشان.مزه مزه اش میکنم.هضمشان میکنم.درکشان میکنم. قابل درک تر شده اند. دارند قد میکشند...چشمانم به نور دیگر حساسیت ندارد.گویی حریص تر شده اند.زاویه شکست نور برایم کمتر شده. با روشنایی درگیر نمیشوم.هرچند هنوز پوستم ب نورحساس است و هنوز واکنش نشان میدهد.و هنوز مانند خودم مقابل حقیقت عصیان میکند. اما موضع گیری اش کمتر شده. دارد قد میکشد...هرچند این روزها افتاب دراین اقلیم با زاویه مایل میتابد و روشنایی چندانی ندارد.اما برای کسی ک د جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...

ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 13:33

نیست!هست! چی میگفت!؟ یادم نیست! هست!؟ یادمه! ولی مهم نیست! هست!؟ انگشت اشاره مو بردم نزدیک بینی اش ببینم نفس میکشه یا نه! نمیکشید! گفت چته!؟ چم بود!؟ یادم نیست! هست!؟ یادمه! ولی مهم نیست! هست!؟ گفتم نفس نمیکشی! گفت چی میگی!؟ چی میگفتم!؟ یادم نیست! هست!؟ یادمه! ولی مهم نیست! هست!؟ دستامو گذاشتم روی قفسهی سینه اش! گفت تو مگه سیپیآر بلدی!؟ گفتم نه بلد نیستم! ولی تو نفس نمیکشی! میکشی!؟ گفت دارم باهات حرف میزنم! داشت باهام حرف میزد!؟ چی میگفت!؟ یادم نیست! هست!؟ یادمه! ولی مهم نیست! هست!؟ صدای شکستن دندههاش زیر فشار دستامو میشنیدم! یا صدای خرد شدن خودمو!؟ صدای زجه های درونش بلند بود! هنوز داشت حرف میزد! داشت حرف میزد و تیزی حرفاش درست از لابهلای دندههای قفسهی سینه ام رد میشد! رد میشد و فرو میرفت توی قلب ام! دستامو روی قفسهی سینه اش فشار میدادم! فشار میدادم و تیزی دندههای شکسته اش فرو میرفت توی قلب اش! خون بالا میاوردیم روی هم! گفت چیکار داری میکنی!؟ گفتم نفس نمیکشی! گفت دارم باهات حرف میزنم! گفتم آره ولی نفس نمیکشی! مطمئنم که نفس نمیکشید! گفت ولم ک جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...

ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 13:33

ای زینبای زبان علی در کام! با ملت خویش حرف بزن!ای زن ! ای که مردانگی، در رکاب تو، جوانمردی آموختزنان ملت ما اینان که نام تو، آتش و درد بر جانشان می افکند بتو محتاج اند.بیش از همه وقت... "جهل" از یکسو به اسارت پنهان و ذلت تازه شان می کشاند و از خویش و از تو بیگانه شان می سازد، آنان را بر "استحمار کهنه و نو"، بر بندگی "سنتهای پوسیده" و "دعوت های عفن"، برملعبه سازان "تعصب قدیم" و "تفنن جدید" به نیروی فریادهائی که بر سر یک شهر- شهر قساوت و وحشت - می کوبیدی، و پایه های یک قصر - قصر جنایت و قدرت را می لرزاندی - بر آشوب!تا در خویش برآشوب اند، و تار و پود این پرده های عنکبوت فریب را بدرند، و تا در برابر این طوفان برباد دهنده ای که وزیدن آغاز کرده است "ایستادن" را بیاموزند ، و این "ماشین هولناک" را که از آنها "بازیچه های جدیدی" می سازد، باز برای بلعیدن حریصانه آنچه سرمایه داری به بازار می آورد، برای لذت بخشیدن به هوسهای کثیف بورژوازی، برای شور آفریدن به تالارها و خلوت های بی شور و بی روح "اشرافیت جدید"، و برای سرگرمی زندگی پوچ و بی هدف و سرد "جامعه" رفاه در هم بشکنند، و خود را، از "حرم های اس جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...

ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 13:33

قبل خواب روياهاتونو تو سرماى سرد زمستون رها كنید
Cryopreservation of dream

بزارید يخ بزنند
منجمد بشن
اينجورى سال هاى سال دووم ميارند!

باور کنید....

جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...

ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 13:33

هیچ لذتی کامل نیست.هم لذت میبری هم تهش یک نقطه سیاه گنگ وجود دارد ک حس خوبت را ناقص میکند.مثل وقتی که روی برگ های خیس خورده ی پس از باران راه میروی عطر باران هوش از سر میپراند امااز لذت صدای خش خش برگ های خشک دیگر خبری نیست. انگار در دنیا هیچ کاملی وجود ندارد. در عین اینکه هیچ چیز کاملا ناقصی هم وجود ندارد.بین میلیاردها نقص وکمال دست و پامیزنیم. درست زمانی ک ب انتخاب قطعی میرسیم نقص ها برایمان رو میشود. و گاه وقتی در حال دور ریختن هستیم رگه های مثبتی توجهمان را جلب میکند.گاهی ب شدت احساس فهم ب من دست میدهد!و گاهی از حماقت بی حد و مرز خویش به سلول های مغزی ام احساس اپوپتوز دست میدهد[اپوپتوز=مرگ برنامه ریزی شده ی سلول ک به تعبیر من توقف اعمال پوچ یا افکار پوچ تلقی میشود]کاش دنیای بیولوژی در دنیای اخلاق انسانی راه پیدامیکرد.هرچند ب عقیده ی بعضی غیر اخلاقی ب نظر میرسد. اگر جهان را یک فرد بالغ درنظر بگیریم و تمام موجودات دوپای دارای قدرت اراده ی درون ان را،سلول ها وبافت ها و اندام ها و.....تصور کنیم سیستم بیولوژی حکم میکند ک شرایط هموستاز برقرار شود[هوموستاز=بهترین شرایط حفظ تعادل بدن ک ب ت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...

ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 13:33

صداى ناله هاى جر خورده مان
روزگاريست از قلب گوش ها افتاده است!
نه صدايى رسا داشتيم كه در گوش ها ماندگار باشد!
نه شنونده هايى تيزى كه صداى ما را در گوش هايشان بازتاب دهند!
ما مانديم با دهانى باز از اين شگفتى ها!
كه ناچارا چسب خورد!
ما مانديم با صدايى گرفته از اين فرياد ها!
كه ناچارا خفه شد!
ح.و.د

جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...

ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 13:33

کرخ شده ام...بیمارگونه به اطراف می نگرم. گویی همه چیز غریبه شده است.گاهی وقتی لایه ی کثیف ادم ها ب طور ناگهانی برایت اشکار میشود این حس ب سراغت می اید. یک سوزش در قلبت حس میکنی نفست کمی میگیرد،گلویت ب طرزناباورانه ای شروع ب تورم میکند،محبت پیشینت را ب ادم ها بالا میاوری،تنت لرز میکند و...و اما سردرد. تهوع. سرگیجه...سرگیجه...سرگیجه...دنیا دور سرت میچرخد.گویی هیچ خاسته ای دیگر از ان نداری.خوابت میگیرد. دلت میخواهد ب اتاقت بروی و جند روز فقط بخوابی. و کسی سراغی ازتو نگیرد. به تماشای متلاشی شدنت مینشینی و هیچ کاری از دستت بر نمی اید. چند نخ کنت لایت!یک کافه ی تاریک!موزیک!کتاب!پرسه زدن های بی هدف...متلاطم میشوی.از خودت سیر میشوی. اما اخرش ک چی...کم کم ب خودت می ایی. بین هزارن پوچ گیرکرده ای.و ب دنبال نشانه ها میگردی.سردرگمی هایت را دسته بندی میکنی.پرت ترین انها را ب چالش میکشی.کلنجار میروی.موهایت کم کم شروع ب ریزش میکنند!!فشار عصبی است دیگر!این اثار جانبی گذراست. امان از اثار مانای ان بر روح بیچاره!روح ک فرسوده شود دگ راه بازگشتی نیست. درست مثل واکنش یک طرفه. انرژی ازاد گیبس منفی. ک با ازاد جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...

ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 13:33

ریای بودنت....ساکت است . هیچ نمی گوید ... انگار که فضا خالی باشد . صدای گیج سکوتش می پیچد در سالن ...نگاه درمانده اش قفل می شود به فنجان چای گرمی که نمی داند کی و توسط چه کسی پر شده . اشکش می چکد روی گونه اش ...سریع پاکش می کند... اشک بعدی ... اشک بعدی ... اشک بعدی ... اشک های بعدی . کاغذ و قلمی بر می دارد و یادداشت کوچکی می نویسد:"انزوا... تنهایی ...عزلت "می چسباندش به دیوار مقابلش....انزوا اغلب جرقه ی اولیه است در راستای افسردگی و آن شاید نشانه ی یاس و قطع امید باشد....گاهی هم یک رفتار منطقی ست برای خلوت با خود ...برای تزکیه ی درونی ....گاهی هم نشانه ای است معترضانه به جامعه ی نادان و غفلت زده ....سرش درد می کرد. سرش درد می کند. سرش را تکیه می دهد به تکیه گاهی که نمی داند....!جمله ای در ذهنش تداعی می شود "لا تقنطوا من رحمه الله " .... به رحمت فکر می کند و نا امیدی و منشایی که خوب می شناسدش .... زمزمه می کند "نکند رخنه کند در دل ایمانم شک...."چایش سرد شده است باز !!!! همان را سر می کشد!"یک موجود کامل تنها زمانی می تواند این صفت را داشته باشد که واقعا وجود داشته باشد"اما وجود که یک صف جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...

ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 13:33

در توده ی پیچیده ی مغزم تضاد های زیادی روی هم نا نجیبانه میغلتند و بار دار می شوند.گویی سنگینی این حجم گناه را هرروز با خودم حمل می کنم. حافظه ای که با خاطره های لزج بی سروته شکافته می شود،خطرناک است. مستعد خودسانسوری و انزوا می شود.کوفتگی بعد از یک تصادف یا کبودی بعد ازیک برخورد سخت،در حافظه جا مانده است.کلیشه های ذهن برای من نفرت انگیز است،اما گاه که با هجوم احساسات قربانی شده ام مواجه میشوم به کلیشه ها روی می اورم.گاه پیش پا افتاده ها و روزمره های اطراف بهترین دست اویز انزوای مفرط ادمی می شود.خط ترمز های تلخ جامانده در روح به کلافگی های بی دلیل دامن میزند. وقتی شکست های پیشین بارها و بارها بر روح من تجاوز می کنند، یک سرخوردگی بر من تحمیل میشود.گاه رویاها در اینده تلف می شوند و حس می کنم به سوی مزار امیدهای درونی ام پیش می روم. گویی که انگار هیچ اینده ی روشنی منتظر هیچ کس نیست. اما اینجاست که غریزه بیدار می شود و روح را از زندگی نباتی دور می کند،و هویت واقعی مارا روی پرده می برد.مرا از انزوای خویشتن بیرون می کشد و وارد اجتماع قرمز انسان ها می کند.رنگ تند ،ذهنم را کور می کند. صداهای ف جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...

ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 13:33

دولت باید به فکر زخم های پیکر جنبش دانشجویی باشد امروز با گذشت نزدیک به چهار سال از عمر دولت شاید فرصت مناسبی باشد تا عملکرد دولت اعتدال در خصوص ایجاد فضای امن و مناسب در دانشگاه ها که یکی از وعده های دولت بود مورد بررسی قرار گیرد. از همان ابتدای حضور دولت انتظار این که تغییرات آنگونه که مورد مطلوب دانشجویان باشد وجود نداشت و همگان می دانستند که تغییر فضا زمان بر خواهد بود. عدم توانایی دولت در گفتمان سازی درون فضای دانشگاه مجموعه حامیان دولت را لاجرم مجبور می ساخت تا بخشی از هویت اجتماعی سیاسی خود را از گفتمان دوم خرداد به ودیعه بگذارند. اما به تناسب شعارهای داده شده هیچ گاه اراده لازم جهت اجرایی شدن وعده ها مشاهده نشد. از همین رو بسیاری از دانشجویان و اقشاری که تا امروز بنا به مصالح کشور راهی جز حمایت تمام عیار از دولت در برابر خود نمی دیدند دولت را در پیگیری مطالبات و دفاع از حقوق خود ناتوان یافته و انتقاداتی را نسبت به روند سیاسی دولت دارند. دولت تا به امروز اراده ای جهت بر دوش کشیدن هزینه تغییر حقیقی فضای دانشگاه از خود نشان نداده است. البته کسی منکر تغییر نسبی فضا نبوده اما در جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...

ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 13:33

صفحه بندی